به نام آزادی
بچه ها تا حالا از خودتون پرسیدین جنبش سبز به کجا میخواد برسه و هدف نهاییش چیه؟
اگه به روشنی بدونیم میخواهیم به چی برسیم ، برای کارامون انرژی بیشتری میذاریم چون هدف داریم . تصور کنین روزی رو که یک "قانون اساسی" جدید تدوین شده باشه و ما داریم برای رسیدن به اون تلاش میکنیم تبلیغ میکنیم و اطلاع رسانی میکنیم . حتمن شما هم مثل من این جمله را از زبان خیلی ها ( بیشتر قدیمی ترا ) شنیدین که میگن
" اگه اینا برن خدا میدونه کی میخواد بعدش بیاد "
وظیفه ی ما جواب دادن به این سوالاس به شرطی که خودمون جوابی براش داشته باشیم ، ما با این همه تظاهرات و فیلم و هزینه ای که میدیم میخوایم به کجا برسیم؟ اگه اینو به روشنی ندونیم نمی تونیم ادامه بدیم و دلسرد میشیم .
بابک داد نوشته ی خوبی داره در این زمینه ( مخصوصن آخر متن ) پیشنهاد میکنم حتمن با دقت بخونین تا همه با یک هدف حرکت کنیم .
بابک داد که نمیشناسمش اما میدانم که مردانه ایستاده است
http://babakdad.blogspot.com/2009/10/blog-post.html
شفاف سازی اهداف جنبش سبز
چگونه اقشار دیگر به جنبش تغییر می پیوندند؟
در تمام مدت بعد از کودتا کسی را نیافتم که مومنانه و آگاهانه از حقانیت نظام فعلی دفاع کند و آن را دنباله چیزی غیر از سلسله های استدادی و خونریز بداند. با این حال هنوز این مخالفت به عزمی برای تغییرخواهی در تمام اقشار و سطوح جامعه تبدیل نشده و مردم اگرچه دوستدار وضعی متفاوت از وضعیت فعلی هستند اما برای مشارکت در مبارزه نیازمند پاسخ به دغدغه هایی هستند که کتمانش نمی کنند. یکی از مهمترین این دغدغه ها، وضعیت فرداست.
سئوالی که ذهن برخی از شهروندان ما را درگیر کرده این است که بعد از سقوط نظام چه سرنوشتی در انتظار ما و مطالبات ماست؟ آیا آنگونه که سالهاست توسط نظام فعلی تبلیغ می شود، سقوط این نظام موجب هرج و مرج و سهم خواهی گروههای سیاسی، و نهایتا" از هم گسیختن شیرازه کشور خواهد شد؟ آیا کشور در خطر شورش و بحران و تجزیه قرار خواهد گرفت؟ برخی می پرسند آیا همین نظم معیوب کنونی که حاصل فضای استبدادی و دیکتاتوری است، آیا بعد از آزادی کشور از دست نخواهد رفت؟ و آیا سرنوشتی مثل عراق یا افغانستان در انتظار ماست؟
هراس از آینده مبهم و هرج و مرج احتمالی، امری طبیعی است ولی حکومت هم زیرکانه به آن دامن می زند. این ترس از فردایی مبهم باعث می شود شهروندان، به رغم مخالفت با حکومت، از مشارکت فعال در جنبش حق طلبانه سایر هموطنان خود کناره بگیرند. بسیاری از اقشار متوسط و فقیر جامعه چنان اسیر فقر و گرانی و تلاش معاش هستند که حتی تصور هرج و مرج هم برای آنها سخت است و بدرستی گمان می کنند اگر اوضاع به هم بریزد، گرسنگی و فقر مضاعفی دامان خانواده و زندگی فقیرانه آنها را خواهد گرفت. اما آیا هر تحولی لزوما" به هرج و مرج منتهی خواهد شد؟ آیا نمی توان با درس گرفتن از تجربه انقلاب سال 57 به گونه ای بر اوضاع سیاسی و اجتماعی مدیریت کرد که سقوط دیکتاتوری، به هرج و مرج و سهم خواهی و درگیریهای گروههای سیاسی نیانجامد؟
واقعیت این است که باید بدنبال راهی برای اطمینان بخشیدن به این اقشار پرشمار اجتماع بود که پیروزی جنبش حق طلبی، لزوما" به معنای ایجاد هرج و مرج یا شرایط سال 57 نیست. مردم نیاز دارند در بدنه رهبری جنبش، سایه ای از تدبیر مقتدرانه و عزم جدی را مشاهده کنند که از حالا بدنبال تعبیه و تعیین روشهای هنجاز پذیر و قانونمند برای اداره جامعه است و به محض سقوط عنقریب نظام دیکتاتوری، نظم زندگی و حیات روزمره مردم مختل نمی شود و برای تأمین امنیت، معاش و رفاه مردم چاره اندیشی های مسئولانه ای اندیشیده شده است. علاوه بر این باید دورنمایی از وضعیت فردای بهتر برای مردم ترسیم شود که با امکانات موجود کشور قابل انجام است و نظام استبدادی مانع از برقراری چنان عدالت، امنیت ،رفاه و آزادیی شده است.
این تسکین روانی برای جامعه ای که از ستم به ستوه آمده اما از نابودی هم می هراسد، بسیار حیاتی است و بزرگترین آرامش روانی جامعه وقتی بدست می آید که مردم باور کنند رهبران جنبش چنان عزم و اراده ای دارند و در صورت سقوط نظام، برنامه های جامعی برای اداره امور کشور دارند که امنیت عمومی جامعه توسط نهادهای برخاسته از مردم و جنبش تأمین خواهد شد و حق هیچ قشر و نژاد و اقلیتی تضییع نخواهد شد. اکنون زمان نگارش برنامه یا پیش نویس قانون جامعی است که بتواند موجب اطمینان خاطر مردم از اداره کشور در روزهای بعد از پیروزی جنبش حق طلبانه ملت باشد. باید برای نحوه اداره کشور، به یک استراتژی جامع رسید که مردم اولا" در نگارش آن سهیم باشند و ثانیا" از اجرای آن مطمئن شوند و ابزارهای نظارتی محکمی برای اجرای قوانین در اختیار نهادهای مردمی باشد.
بزرگترین مسئولیت رهبران جنبش حق طلبانه ملت ایران، برای دستیابی به یک حاکمیت ملی و مردم سالار، اول: نگارش یک قانون اساسی نوین و جامع برای اداره کشور بعد از سقوط نظام فعلی است. بدیهی است نگارش قانون نوین با مشارکت مردم و نخبگان جامعه صورت خواهد گرفت. و دوم: رایزنی و ایجاد همدلی میان تمامی مردم به ستوه آمده از ظلم و فقر و تبعیض برای تغییر نظام کنونی است. مردم با مشاهده یک بدیل قوی و مسلط و برآمده از خود، با اعتماد به نفس بیشتری با جنبش همدلی و همراهی خواهند کرد و دامنه جنبش به طبقات دیگر اجتماع زبانه خواهد کشید.
ما برای رهایی از نظام دیکتاتوری فقیه که روز به روز قربانیان مختلفی گرفته و خواهد گرفت، دو گام بزرگ در پیش داریم که باید با نهایت اقتدار برداریم.
گام اول«تغییر نظام کنونی»: گام اول همه ما ایجاد همدلی همه مردم و نیروهای سیاسی به ستوه آمده برای «تغییر نظام» است. در این مرحله هر سخنی که بوی تفرقه افکنی یا احیای اختلافات گذشته یا ایجاد اختلافات تازه را بدهد، محکوم است و خدمتی است به بقای نظام جبار کنونی.
گام دوم«تعیین نظام نوین»: گام بعد از تغییر، «تعیین» نظام سیاسی تازه است. اگر قانون اساسی نوین کشورمان، از حالا با مشارکت مردم و گروههای سیاسی نوشته شود، دولت آینده توسط ملت تعیین می شود و قانون اساسی نوین، میثاقی خواهد بود برای اداره عادلانه کشور و تعیین بهترین نظام حاکمیتی برای اداره ایرانی که ایرانیانش بی شمار، متکثر و خواهان بهترین آرمانهای انسانی هستند. با تکیه بر یک میثاق ملی تازه، همه اقشار برای تأسیس فردای بهتر و ایجاد تحول اساسی به جنبش خواهند پیوست.
ما در حال پیمودن گام اول هستیم اما از حالا باید دورخیز لازم برای برداشتن گام دوم هم بدرستی و با دقت لازم انجام شود. مردم به اطمینان از تسلط بر اوضاع بعد از فروپاشی نظام کنونی نیاز دارند و این اطمینان بخشی، وظیفه نخبگان، سیاسیون و پیشروان جنبش حق طلبانه ملت ایران است. چیزی که حقیقتش قابل انکار نیست فرصت طلایی برای برون رفت از استبداد است و در این مرحله، همه ما در آزمونی سخت قرار داریم و تمام سخنان و رفتارمان در این مقطع حساس زمانی، مورد داوری آیندگان قرار خواهد گرفت. آیندگانی که می توانند بر هوشمندی ما ارج بنهند یا خدای ناکرده ما را به خاطر بی مسئولیتی و خودمحوری هایمان سرزنش کنند.