چند روز پیش حسابمو توی بانک سینا بستم . سبز پوشیده بودم رفتم تو . طرف پرسید چرا میخوایی حسابتونو ببندین ؟ صاف گفتم من جایی که اسم فیروزآبادی بالای سرش باشه نمیخوام حساب داشته باشم . طرف همینجور مونده بود ، یه کم خواست منصرفم کنه دید نه انگار آنیش ما تندتر از این حرفاس فرم و داد واسه بستن حساب .
از در بانک که داشتم میرفتم بیرون قیافه ی رئیس بانک دیدنی بود
امروزم یکی دیگه از بچه ها رفته بود و حسابشو توی یکی دیگه از شعبه های سینا بست ، جالب بود که میگفت همزمان با اون دو نفر دیگه هم اومده بودن حسابشونو ببندن ، میگفت مسئول بانک انگار دیگه براش عادی شده بود
... ...
فیروزآبادی!! این فعلن کمترین کاریه که ما میتونیم بکنیم ، مطمئن باش یه روزی بدجوری باید جواب باتوم ها و شکنجه ها و قتل های مردم رو بدی
اون روز دیر یا زود میرسه
اون روز قیافه ی تو هم مثل رئیس بانکت دیدنی میشه
از در بانک که داشتم میرفتم بیرون قیافه ی رئیس بانک دیدنی بود
امروزم یکی دیگه از بچه ها رفته بود و حسابشو توی یکی دیگه از شعبه های سینا بست ، جالب بود که میگفت همزمان با اون دو نفر دیگه هم اومده بودن حسابشونو ببندن ، میگفت مسئول بانک انگار دیگه براش عادی شده بود
... ...
فیروزآبادی!! این فعلن کمترین کاریه که ما میتونیم بکنیم ، مطمئن باش یه روزی بدجوری باید جواب باتوم ها و شکنجه ها و قتل های مردم رو بدی
اون روز دیر یا زود میرسه
اون روز قیافه ی تو هم مثل رئیس بانکت دیدنی میشه
No comments:
Post a Comment